Logo3
حمیدرضا جلایی پور

گفت و گو با حمیدرضا جلایی پور درباره حزب اتحاد ملت ایران

 

نگاه اصلاح طلبان دوم خردادی، به احزاب جدید جناح اصلاحات، همواره برای بدنه اجتماعی مهم بوده است. حمیدرضا جلایی پور که این روزها استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران است، به عنوان یکی از چهره های شاخص حزب مشارکت، پیش از این هم درباب فعالیت احزاب جدید اصلاح طلب به بیان نکاتی پرداخته بود. او در پاسخ به سوالات ماهرویان، تاسیس حزب اتحاد ملت را نیز اتفاقی مبارک و نشانه ای از گشایش فضای سیاسی می داند و در ادامه از اهمیت پیوند خوردن احزاب با پویش های اجتماعی سخن می گوید.

 

اعلام موجودیت و آغاز به کار حزب اتحاد ملت ایران، با واکنشهای مختلفی مواجه شده است. شما به عنوان عضو یکی از احزاب اصلی اصلاح طلب که حالا ممنوع الفعالیت است، تاسیس این حزب جدید را چگونه ارزیابی می کنید؟
اولین نکته ای که درباره صدور مجوز و آغاز به کار این حزب لازم می دانم بگویم این است که خوشبختانه در کشور ما گفتار اصلاحات، قانونگرایی و مردمسالاری، به رغم همه محدودیت هایی که در مقابل آن ایجاد شد و به رغم همه موانعی که در مقابل اصلاحات و عملکرد و سازو کار مردمسالاری ایجاد شد، در بین جامعه سیاسی و نخبگان جامعه ریشه دار شده است. نتیجه ریشه دار شدن این گفتار هم این است که وقتی اعمال محدودیتها بیشتر می شود و مثلا بدون برگزاری دادگاه اعلام می کنند که برخی از احزاب منحل هستند، در مقابل ما شاهد رفتارهای عصبی از سوی نخبگان نیستیم. ما هیچ گاه ندیدیم که در مقابل این همه اعمال محدودیت، نخبگان سیاسی معتقد به قانئنگرایی و سازوکارهای قانونی مردمسالاری، سر به دیوار بکوبند یا به کل دست از کار بکشند. بلکه بر اساس همان تاکید همیشگی خود یعنی «بازگشت به قانون» راه خود را ادامه می دهند. در واقع همانطور که می بینید، همه برخوردهای بعد از سال 88 هم نتوانست گفتمان این نخبگان سیاسی را تغییر دهد و آنها را از مسیر مردمسالاری و قانونگرایی منحرف کند. در این چهارچوب هم امروز شاهد هستیم که یک سری افراد ریشه دار و دارای سابقه خوب در انقلاب و نظام، تشکل جدیدی را بنا کرده اند تا بازهم با همان گفتار اصلاحات، مسیر حرکت سیاسی را ادامه دهند. در واقع هرچه که از طرف تندروهای مخالف اصلاحات محدودیتهای بیشتری اعمال شود، بازهم عده ای هستند که بیایند و بدون عصبانیت و با تکیه بر راهکارهای قانونی، مجرایی برای استمرار گفتار اصلاح طلبی و قانونگرایی و مردمسالاری باز کنند و این اتفاق بسیار میمونی است. ما نمونه این اتفاق را در میان روزنامه نگاران هم دیده بودیم. آنها هم چه در زمان اصلاحات و پس از آن با برخوردهای تندی مواجه بودند اما هیچگاه رو به اقدامات رادیکال نیاوردند و از مسیر قانون خارج نشدند و در همه این سالها از روزنامه ای به روزنامه دیگر رفتند و مسیر خود را ادامه دادند و در نهایت هم روسیاهی آن برای آقای مرتضوی و امثال او ماند. بنابراین من اصل این اتفاق را روی دادی مبارک می دانم چون در مقابل گفتار مردمسالاری که حالا با این اتفاقات بهتر می تواند به مسیر خود ادامه بدهد، گفتاری وجود دارد که در هشت سال دولت آقای احمدی نژاد، عملکردش را دیده ایم. گفتاری که مرد فریبی را جایگزین مردمسالاری کرده بود و مردم را به دنبال اتومبیل در خیابانها می دواند و نتیجه اش هم وضعیت اقتصادی به جا مانده از آن دولت و تحریمهایی بود که مثل طناب دار بر گردن اقتصاد ایران افتاده بود. به این دلیل است که باز شدن مجرایی برای ادامه گفتار اصلاحات را مبارک می دانم و از آن استقبال می کنم.
آیا این اتفاق را می توان نشانه ای از نگاه دولت به سیاست داخلی ارزیابی کرد یا همچنان اولویت دولت سیاست خارجی است و در سیاست داخلی موانع پیشین باقی مانده و ممکن است گریبانگیر این حزب هم بشود؟
ببینید دستور کار دولت آقای روحانی چهار محور اصلی دارد. محور اول آن سیاست خارجی است، محور دومش مباحث اقتصادی و بازگرداندن اقتصاد کشور به مسیر توسعه است، محور سوم گشایش فرهنگی و محور چهارم هم گشایش سیاسی است. برخی ها معتقدند که دولت دو مورد اول را در دستور کار قرار داده و کاری به دو محور بعدی ندارد. من این نظر را قبول ندارم و معتقدم که دولت در هر چهار محور عملکرد خوبی داشته است. شما در حوزه فرهنگی اگر به کتابهایی که منتشر شده، تئاترهایی که اجرا شده و حتی محتوای نشریات دقت کنید و آنها را با وضعیت دولت قبل مقایسه کنید، قطعا گشایش را حوزه فرهنگ مشاهده می کنید. اینکه کنسرتی لغو می شود یا جلوی برخی فعالیتهای فرهنگی گرفته می شود، کار تندروهاست نه کار دولت. در حوزه سیاسی هم فعال شدن احزاب اصلاح طلب و حالا صدور مجوز حزب اتحاد، نشانه های خوبی از گشایش فضای سیاسی است که نمی توان منکر نقش دولت در پس این گشایش ها شد.
به نظر شما خروجی عملکرد این حزب چه محصولی می تواند باشد؟
یکی از اتفاقاتی که بعد از سال 88 در ایران افتاد این بود که هزینه های کار سیاسی به شدت بالا رفت. در آن شرایط امکان فعالیت منسجم سیاسی اصلا وجود نداشت. بعد از انتخابات سال 92 هم با اینکه نتیجه آرا نشان می داد، جامعه تغییر شرایط را انتخاب کرده اما تندروها هیچ گاه این تغییر را نپذیرفتند. آنها پس از انتخابات سال 92 هیچ وقت آن رای را قبول نکردند بلکه تنها در مقابل نتیجه آن انتخابات غافلگیر شدند. اگر تندروها پیش از شکل گیری فضای انتخاباتی احتمال می دادند روحانی می تواند پیروز انتخابات شود او را هم رد صلاحیت می کردند اما چون چنین تصوری نداشتند به شدت غافلگیر شدند و از آن روز تا الان همه تلاش خود را کرده اند که به مردم ثابت کنند چیزی عوض نشده است. در چنین فضایی بیش از همه جوانها آسیب می بینند. چون قدیمی ترها چه در دوران انقلاب و چه در دوران بعد از انقلاب فعالیتهای سیاسی خودشان را انجام داده اند اما جوانهایی که حالا می خواهند در فضای سیاسی وارد شوند و فعالیت کنند، مدام باید هزینه بدهند. با این شرایط، تشکیل حزبی مثل اتحاد ملت ایران، در واقع مهیا شدن بستر قانونی و مناسب برای فعالیت جوانهاست. من خیلی امیدوارم که این گشایش سیاسی در ادامه با ورود جوانان به پویایی برسد و اثر و نتیجه اش را در انتخابات مجلس ببینیم. این را هم بگویم که منظورم از اثرگذاری در انتخابات مجلس الزاما این نیست که مجلسی اصلاح طلب شکل بگیرد. بلکه همین مقدار که بشود از تندروهای مجلس بکاهیم و نیروهای معتدل تر با رویکردی عقلانی تر ساختار مجلس بعدی را تشکیل دهند هم دستاورد خوبی به حساب می آید.
فکر می کنید برای بستر سازی جهت حضور فعال جوانان، آیا می توان با تکیه بر ساختارهای سنتی احزاب کار کرد یا لازم است که مانند برخی احزاب مدرن غربی، به مدلهایی برای پیوند جنبش های اجتماعی و شبکه های اجتماعی با فعالیتهای حزبی اندیشید؟
این مطلبی که شما می گویید از ویژگیهای جامعه پسا صنعتی است. در غرب این مسئله مطرح شده و کتاب در «ورای چپ و راست» گیدنز هم به همین موضوع پرداخته که احزاب کلاسیک دیگر همه موضوعات مهم جامعه را پوشش نمی دهند. مسائلی مانند ناپایداری روابط زناشویی،مسائل محیط زیستی و شبکه های اجتماعی موضوعاتی است که در غرب به شکل جدی مطرح شد و احزاب کلاسیک آنها را پوشش نمی دادند. از اینجا بود که مبحث «سیاستهای موازی» به طور جدی مورد توجه قرار گرفت. امروز هم به نظر می رسد امواج پسا صنعتی شدن به جامعه ما رسیده و ما هم شاهد بحران هایی در روابط زناشویی هستیم. روابط شبکه ای در جامعه ما گسترش چشمگیری داشته و مسائل زیست محیطی و اقلیمی هم که به شدت برای کشور ما با اهمیت است. در مقابل شاهد هستیم که تشکلهای سیاسی و احزاب هم از پاسخگویی به مسائل این حوزه ها و ارائه راهکارهای تخصصی در این باره ناتوان هستند. اما نکته ای که وجود دارد این است که جامعه ما به مرحله تحکیم دموکراسی نرسیده و در مرحله گذار به دموکراسی قرار دارد. جامعه سیاسی ما شایستگی دموکراسی را دارد ولی برای اینکه بتواند وارد مرحله تحکیم دموکراسی شود با مشکل مواجه است. ما تشکل های سیاسی داریم ولی نظام رقابت حزبی نداریم. ما الان در کشور شرایط و بستر شکل گیری دو حزب فراگیر و اساسی را داریم. یکی اصلاح طلب و دیگری اصولگرا و بقیه احزاب و گروه ها می توانند در بدنه این دو حزب اصلی مثل چپ و راست اروپا، فعالیت کنند، برنامه بدهند و رقابت کنند. اما همین امروز اگر به کسانی که حتی قبول دارند کشور نیاز به نظام رقابت حزبی دارد، بگویید پیش قدم شوند و فکری اساسی برای رفتن به سمت چنین نظامی بکنند، عقب می نشینند. چون این باور شکل گرفته که در رده های عالی حاکمیت تمایل یا اراده ای برای شکل گیری چنین نظامی وجود ندارد. بنابراین با وجود شرایط پساصنعتی در جامعه، زمینه برای شکل‌گیری احزاب مدرن خیلی مهیا نیست. چون یکی از ویژگیهای این احزاب مدرن تکیه بر جنبشهای اجتماعی است ولی در کشورما همچنان به این جنبش ها به چشم براندازی و شورش نگاه می شود. درحالیکه جنبش ها، حرکتهای جمعی دموکراتیکی هستند که سازماندهی های کوچک دارند و وجود آنها نشانه توانایی جامعه است. اما در دوره اصلاحات هم ما شاهد بودیم که بسیاری از نیروهای حاکمیتی نسبت به جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و جنبش زنان بسیار حساس بودند. نگاه تندروها این است که هرگونه جنبش و پویش اجتماعی به معنای انقلاب آرام و براندازی است و باید این نگاه تغییر کند تا احزاب جدید بتوانند از این ظرفیتها استفاده کنند. در حال حاضر هم بخش زیادی از نیروی اجتماعی اصلاح طلبان از همین جنبش های اجتماعی است. این که می بینید هروقت احزاب اصلاح طلب حرکتی را آغاز می کنند، موجی درجامعه ایجاد می شود، به دلیل این است که همین پویش های اجتماعی پشت سر اصلاح طلبان به حرکت در می آیند. اما برای اینکه احزاب اصلاح طلب جدید بتوانند به صورت اصولی و سامان یافته، ظرفیت استفاده از این جنبش ها را در درون خود ایجاد کنند، همچنان معتقدم که نیازمند تغییر نگاه حاکمیت یه این حرکتهای اجتماعی هستیم.