Logo3
درباره «چهارشنبه سوری» در شیراز

کپه‎ای از خار و چوب درست می‎کردیم، همه بچه‎های محل، وسط کوچه و با پایین رفتن آفتاب، آتش روشن می‎شد و یکی یکی و در حالی که بزرگترها نظاره‌گر بودند، از روی آتش می‎پریدیم و زردی را به آتش حواله می‎دادیم و سرخی را طلب می‏کردیم. به امید داشتن سالی خوب، خوش و پر از نشاط، نور و روشنایی و سلامتی... آنقدر پریدن ادامه داشت تا آتش به خاکستر و نوبت بازی به قاشق‌زنی می رسید، در تاریکی کوچه، صدای قاشق‎هایی که به ظرف‎های فلزی برخورد می‌کرد و همسایه‎هایی که به فراخور حال، متاعی به کاسه‎ها می‎ریختند و باز خنده بود و شادی و آرزوهای خوب، سلامتی، سعادت، روشنایی و... آن روزها انگار اگر نبود رسم چهارشنبه سوری، سال به آخر نمی‎رسید!


اما حالا کمتر شوقی برای رسیدن به این روز داریم، روزی که تغییر کرد، سوختن خار و خاشاک، بدل شد به سوختن آدم‏ها، خنده و شادی جایش را به درد و فریاد داد و سوختگی و مصدومیت جا را برای سلامتی و سعادت تنگ کرد. حالا جای صدای قاشق‌زنی، ترقه و نارنجک و بمب دست‌ساز، در فضای کوچه و محله‌ها، می‎پیچد و به جای لبخندهای لذت‌بخش آخرین روزهای سال، جیغ و ناسزا، گوش را پر می‌کند.
حالا به جای آجیل و شیرینی، عده‌ای ترقه زیر پا و داخل خانه و خودروها می‌اندازند، به جای پریدن روی آتش، زندگی‌ها را به آتش می‌کشند.... حالا کمتر کسی هست که دلش بخواهد به چهارشنبه آخر سال برسد، یا سور این روز را به جا آورد.
چهارشنبه سوری، از دیرباز برای شیرازی‌ها معنای خاصی داشت. یک شب بود با کلی خاطره که می‌ماند توی پستوی ذهن برای سال‌های فراموشی.
پیشترها چهارشنبه سوری مردم می‌رفتند به حوض ماهی (در گوشه غربی آرامگاه سعدی، قنات آب گرم معدنی جاری است که مردم شیراز به آن «حوض ماهی» می‌گویند) آنها برای تندرستی و درمان بیماری‌های خود، وارد حوض می‌شدند و با جام برنجی «چهل کلید» سر و تن خود را شست‌وشو می‌دادند. این کار نظم و ترتیبی خاص دارد و آن را تبدیل به آیینی ویژه می‌سازد. همین‌طور رسم بود كه دختران دم‌بخت در اين شب براي بخت‌گشايي به زيارت حضرت احمدبن موسي شاهچراغ (ع) مي‌رفتند.
فال‌گوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم بوده و زنی که می‌خواسته فال‌گوش بايستد چادر سر كرده، نيت مي‌كند و در گوشه‌اي از كوچه مي‌ايستد و بر اساس گفته عابران تفال مي‌زند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده مي‌دانست.
یکی دیگر از رسوم شیرین مردم شیراز این بود که بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست می‎کردند به اين منبر، مرتضي علي می‎گفتند.
«آش ابودردا» هم برای خودش رسم و رسوماتی داشت. برخی حتی اعتقاد داشتند باید همه وسایل مورد نیاز این آش با گدایی تامین شود. این هم برای خودش رسمی بود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت‌گشايي طبخ می‎کردند.
گره‌گشایی بخت فقط به شاهچراغ ختم نمی‌شد و شب چهارشنبه‌سوري در شيراز رسم بود كه دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به كمر بسته و صبح روز چهارشنبه كودك نابالغي را وا مي‌داشتند كه ابريشم را باز كند به اين نيت كه گره از بختشان باز شود. برخی رسم‌ها در جایگاه خودشان راهی برای فکر کردن باقی نمی‌گذاشته‌اند.
گویا در گذشته یکی از بزرگترین مشکلات مردم گشایش بخت بوده، در حالی که سن ازدواج هم مناسب بوده. باز رسم بوده در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام «خانه سيد ابوتراب» كه در داخل شهر در كوچه «شيشه‌گرها» واقع شده است، مي‌روند و زير درخت كهنسالي كه در آن خانه وجود دارد حلوا مي‌پزند و بين فقرا تقسيم مي‌كنند و از صاحب آن خانه يعني «سيد ابوتراب» كه گويا سيد بزرگواري بوده و ششصد سال قبل از اين مي‌زيسته و صاحب كرامت بوده حاجت مي‌خواهند.
از جمله خوردني‌هايي كه شب چهارشنبه سوري شيرازي‌ها ميل مي‌كنند آجيل چهارشنبه سوري است كه بدان آجيل شيرين هم مي‌گويند. اين آجيل مخلوطي است از كشمش، نخودچي، مغز بادام، مغز گردو، انجير،‌ مويز، توت خشك، كنجد بوداده، شاهدانه، تخمك يا تخمه، گندم برشته، برنجك، قصب، خارك (نوعي خرماي خشك) و قيسي.
در شيراز به دو شب چهارشنبه‌سوري گفته مي‌شود يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سال) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمي به عمل مي‌آيد كه كاملا شبيه به هم است ولي در چهارشنبه آخر سال مفصل‌تر مي‌باشد.
چهارشنبه‌سوری قدمتی دیرینه دارد بدون ترقه و نارنجک. یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش‌درآمد یا پیشواز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده ‌است. سوری به یک معنی سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌ است: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچه- دزدیده» بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بام‌ها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنوره- آتش و دود بر بام‌ها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده ‌است.
حالا نه تنها به دلیل جشن گرفتن این روز فکر نمی‌شود بلکه تمام آیین‌ها هم از بین رفته‌اند و ما مانده‌ایم و دلهره‌های یک شب.
سال به سال آیین‌هایمان تغییر کرد تا رسید به این نقطه. رسید به نارنجک‌های دست ساز که دست سازنده و دست خیلی نوجوانان بی گناه دیگر را با خود برد. رسیدیم به ترقه‌های مهیب که بند دل خیلی‌ها را پاره کرد. رسیدیم به آتش‌های طولانی و بوی تیوپ لاستیک بوی سوختگی گوشت و هزار اتفاق ناخوشایند دیگر. رسیدیم به اکیپ‌های آماده باش اورژانس و آتش‌نشانی. رسیدیم به همین نقطه که روبه روی ما است. «چهارشنبه سوزی!»

 

ماه رویان شماره : 327