Logo3
سریال ستایش

گفت‌وگو با نرگس محمدی

کار سختی نبود. خیلی می‌شناسمش و از همه مهم‌تر این‌که تمام احساسش در چشم‌هایش پیدا است؛ غمش، سرخوشی‌اش، رویایش و حسرتش. راستش هنگام گفت‌وگو با او، فکر کردم آدم‌های کمی هستند که این‌قدر رو بازی کنند.
محمدی یا همان ستایش با وجود بازی در نقش‌های بسیار دیگر، هنوز نتوانسته ستایش را از خودش دور کند. مردم هنوز با دست نشانش می‌دهند و می‌گویند ستایش. اما گفت‌وگوی امروز ما درباره دختری مهربان، شاد، بی‌آلایش به نام نرگس محمدی است.

مقابل دوربین خودت را بازی می‌کنی؟

بازی می‌کنم اما نه خودم را. در ۱۰ سال اخیر به‌خصوص در تلویزیون، نقش خیلی عجیب و غریبی برای خانم‌ها اتفاق نمی‌افتد و وقتی صحبت در مورد نقش زن‌ها می‌شود؛ من همیشه می‌گویم کار خاصی قرار نیست انجام دهیم و همه ما نقش زنی معمولی و عادی را در شرایط مختلف بازی می‌کنیم. جمله «در مورد لایه‌های نقش‌تان بگویید» خیلی خنده‌دار است چراکه نقش‌های الان لایه‌ای ندارند و مقصر سازنده‌ها و نویسندگان کارها هستند که همه مسایل خیلی دم دستی شده است. به همین دلیل من فقط سعی می‌کنم چیزهایی را به نقش اضافه کنم که در خیلی از موارد، کارگردان کار با این مسئله مخالف است و در نهایت بازیگر مجبور می‌شود با نظر کارگردان پیش برود. یک فیلم‌نامه خوب می‌تواند کمک‌کننده باشد اما همان‌طور که گفتم در تلویزیون خیلی کم وجود دارد.

زندگی معمولی و شخصی خودت را هم مثل نقش‌های الان دم‌دستی می‌بینی؟

در کل من از روتین بودن زود خسته می‌شوم و فکر می‌کنم خدا مرا خیلی دوست داشته که وارد این حرفه شده‌ام. اگر قرار بود کارمند باشم یا در رشته‌ای که درس خواندم، می‌ماندم و پرستار می‌شدم؛ باید هر روز سر یک ساعتی سرکار می‌رفتم تا زمانی مشخص، آن وقت زندگی برایم خیلی سخت می‌شد. الان کلاس‌های مختلف می‌روم، گیتار تمرین می‌کنم و دایم در حال انجام کارهایی هستم تا از روزمرگی نجات پیدا کنم.

چند وقت است که مقابل دوربین هستی؟

از سال ۸۵، در این بین به دلیل پیشنهاد نشدن نقش مورد علاقه‌ام گاهی هشت ماه بیکار بوده‌ام و این اتفاق برای کسانی که یک‌دفعه دیده می‌شوند، خیلی می‌افتد و مدتی بیکار می‌مانند. خیلی از بازیگر‌های معمولی که خیلی هم دیده نشده‌اند، همیشه در حال کار کردن هستند اما بعضی از بازیگران مثل خود من که به‌اصطلاح یک شبه معروف شده‌اند، با این مشکل روبه‌رو می‌شوند. من قبل از معروف شدنم، خیلی راحت‌تر کار می‌کردم و انتخاب‌هایم آسان‌تر بود اما حالا هم برای خودم سخت‌تر شده و هم اطرافیان
از من توقع بیشتری دارند.

در زندگی شخصی از خودت خیلی توقع داری؟

بله، تقریبا. معمولا از آنچه هستم و دارم نهایت لذت را می‌برم اما دوست دارم همیشه به جاهای بالاتری برسم.

در روابط با آدم‌ها هم همین‌طور هستی؟

در روابط با آدم‌ها این‌طور نیستم و در کل آدم وابسته‌ای هستم. به‌عنوان مثال ممکن است یک اتاق را ۱۰ سال تغییر ندهم برای این‌که دوست دارم هر چیزی را که دارم، همان‌طور برایم باقی بماند. در مورد آدم‌ها هم همین‌طور است. من هنوز دوستان اول ابتدایی خودم را دارم و وقتی با کسی دوست می‌شوم، فکر می‌کنم تمام مسایل او به من مربوط است و برعکس؛ یعنی یا تمام و کمال با کسی دوست هستم یا کلا نیستم. من آدم سیاستمداری نیستم که مراقب باشم فلان حرف را پیش فلانی نگویم یا اگر برایم سودی دارد، آن فرد را حفظ کنم. به همین خاطر ترجیح می‌دهم دوستانم کامل برای من و من برای آن‌ها باشم.

فکر می‌کنی غیر از بازیگری، چه شغلی می‌توانستی داشته باشی؟

خواندن را همیشه دوست داشتم و هر کاری که به این حوزه مربوط باشد را دوست دارم و غیر از این‌ها هیچ کاری دیگری را نمی‌توانم انجام دهم.

بزرگ‌ترین ایرادت چیست؟

خیلی زود به آدم‌ها اعتماد می‌کنم و فکر می‌کنم هر کسی که به من نزدیک است، دوست من است و بابت این مسئله خیلی ضربه خورده‌ام اما نمی‌توانم در این مورد خودم را کنترل کنم. یکی دیگر از اخلاق‌های بد من این است که وقتی خیلی خسته و گرسنه هستم، هر اتفاقی بیفتد داد و فریاد راه می‌اندازم. از برزیل که آمدم بعد از ۱۵ روز غذای باب میل نخوردن، مادرم ماکارونی درست کرده بود و چون من از ماکارونی متنفرم و در برزیل نیز در کنار همه غذاها ماکارونی بود، به همین خاطر بعد از دیدن غذا گریه کردم!

اگر بگویند قرار است بمیری و تنها یک دقیقه فرصت داری و فقط می‌توانی به یک نفر زنگ بزنی، آن یک نفر کیست؟

قطعا به مادرم زنگ می‌زنم چراکه از همه بیشتر
برای من ارجحیت دارد.

از این‌که روزی نباشی، ناراحت می‌شوی؟

خدا نکند کسی عزیز از دست بدهد اما وقتی عزیزت را از دست می‌دهی دیگر کنار آمدن با مسایل کمی برایت آسان‌تر می‌شود. از وقتی پدرم از دنیا رفت، مرگ را پذیرفته‌ام و می‌دانم همه خواهیم رفت. بعد از آن مادربزرگم که خیلی برایم عزیز بود را از دست دادم؛ دیگر با مرگ کنار آمده‌ام و می‌دانم دنیای دیگری وجود دارد و ما هیچ‌وقت تمام نمی‌شویم.

وقت داری کتاب بخوانی؟

بله. تنها چیزی که خیلی حالم را خوب می‌کند فیلم دیدن و کتاب خواندن است. این روزها به دلیل مشغله زیاد کمتر وقت می‌کنم فیلم ببینم اما کتاب همیشه همراهم است حتی سر صحنه با خودم می‌برم و در زمان‌های خالی می‌خوانم. همیشه در ماشین کتاب دارم و رمان‌ها را خیلی دوست دارم.

اگر سر صحنه خیلی معطل شوی، عصبانی می‌شوی؟

نه معمولا. از این‌که بیکار باشم ناراحت نمی‌شوم چون می‌دانم قطعا دارند کاری را انجام می‌دهند اما ممکن است رفتار آدم‌ها مرا اذیت کند. وقتی کارت را دوست داشته باشی اتفاقات کمتر اذیتت می‌کند؛ ضمن این‌که من در حدی نیستم که بخواهم سر صحنه عصبانی شوم. وقتی بزرگ‌ترها
و پیشکسوت‌ها سر صحنه هستند و نسبت به شرایط اعتراض نمی‌کنند؛ خیلی غیرمنطقی است که من این کار را انجام دهم.

چه نوع موزیکی گوش می‌دهی؟

موسیقی پاپ را دوست دارم و کار سنتی گوش نمی‌دهم. تنها کنسرتی که رفتم مهدی یراحی بود چون صدایش را خیلی دوست دارم.

تو در دوران کودکی، بیش‌فعال بودی؟

من خیلی آرام بودم چون بچه اول بودم و همیشه مسئولیت بچه‌های کوچک‌تر از خودم را داشتم.
اگر گره‌ای در زندگی‌ داشته باشی، چگونه آن را

باز می‌کنی؟

به نظر من هر چیزی فرمولی دارد و حتی اگر برای آن فرمولی وجود نداشته باشد، ما می‌توانیم برایش فرمول بسازیم. من همیشه خودم به خودم کمک می‌کنم و یا از مادرم مشورت می‌گیرم، دوستان خیلی خوبی هم دارم که به کمکم می‌آیند اما در نهایت خودم به هر طریقی که شده، مشکلم را حل می‌کنم.