Logo3
Shamsi Fazlolahi

در صدایش مهربانی بی‌دریغی نهفته است، چهره آرامی دارد و درست مانند نقش‌هایی که بازی می‌کند صبور و آرام است.

بانو «شمسی فضل اللهی» در این گفت‌و‌گو تاریخِ حضورش در تئاتر، سینما، تلویزیون و دوبله را با حوصله و مهربانی ورق می‌زند. راستی صدای راویِ کارتون «بامزی» را به یاد می‌آورید؟


دهه سی به لحاظ هنری به‌خصوص در نمایش، دوران با اهمیتی محسوب می‌شود که شما هم فعالیت‌تان را از همان زمان شروع کرده‌اید.
دوران فوق العاده‌ای بود و برای من همه‌چیز از همان دهه سی آغاز شد که کارم را با فعالیت در تئاتر در کنار «گرمسیری»، «رفیعی»، «اسدزاده» و ... شروع کردم. هنوز به سینما نرفته بودم که بعدتر با نام مستعار این اتفاق هم افتاد.

با نام مستعار شهرزاد؟


بله. البته در این سال‌ها همه شهرزادهای سینما با هم قاطی شده‌اند. چندین بار به سایت سینمایی سوره، نامه نوشته‌ام که این شهرزاد با آن شهرزاد فرق دارد! در خانه، شهرزاد صدایم می‌کردند چون مادرم این اسم را دوست داشت. اولین فیلمی که با آن به صورت حرفه‌ای وارد سینما شدم «آسمون‌جُل»
به کارگردانی «نصرت‌ا... وحدت» بود که در کنار «محمد متوسلانی»، «گرشا رئوفی» و «منصور سپهرنیا» حضور داشتم، در سال 1338 و بعد با فیلم «شانس و عشق و تصادف» که در همان سال ساخته شد، این فیلم را «حسین مدنی» کارگردانی کرد و «کاووس دوستدار» یکی از دوبلورهای ماهر آن دوران از بازیگران اصلی بود.

سبک و سیاق بازی شما در آن دوران، با جریان روز بازیگری در سینمای ایران همخوانی نداشت.


به لحاظ اخلاقی محدودیت‌هایی قایل بودم. نه اینکه حالا بخواهم مثلا آواز خواندن در سینما را زیر سئوال ببرم. شرایط من جور دیگری بود ضمن اینکه خانواده‌ام اوقات تلخ می‌شدند و این ماجراها برایشان دلچسب نبود. دو سال بعد در فیلم «عسل تلخ» باز هم ساخته مدنی در کنار «ناصر ملک‌مطیعی»بازی کردم و فیلم «کلید» که بر حسب اتفاق «اکبر زنجان‌پور» چند روز پیش خاطراتش از آن را می‌گفت. کارگردانی این فیلم برعهده روشنفکری به نام «محمود نوذری» بود. در حین کار، نوذری درگذشت و بر اساس دکوپاژ، «ژرژ لیچنسکی» کار را ادامه داد اما خود او هم فیلم را روی پرده ندید و از بین رفت. تهیه‌کننده هم برای اینکه فیلم لحن کمیک پیدا کند چند سکانس به آن اضافه کرد. در آن زمان شاگرد «اسکویی» بودم که یک دفعه تصمیم گرفتم فیلم بازی نکنم. با اصرار «عباس شباویز» در فیلم «فرار» بازی کردم و تا 23 سال بعد جلوی دوربین سینما نرفتم.

گویندگی در رادیو و واحد دوبلاژ اما همچنان ادامه داشت؟


فقط فعالیت در سینما را رها کردم اما در نمایش‌های رادیویی مثل داستان‌های هزار و یک شب و دوبله کارم را ادامه دادم. تئاتر برایم جایگاه ویژه‌ای داشت. در ایران و در بدنه هنر اهمیت فراوانی پیدا کرده بود و کسانی مانند «ابراهیم گلستان»، «دکتر هوشنگ کاووسی» و «جلال آل احمد» هم در این خصوص می‌نوشتند.

همزمان به فعالیت در رادیو، دوبله و تئاتر می‌پرداختید؟


بله، تا سال 1343 که ازدواج کردم. بعد، فعالیت در رادیو را محدود کردم و بیشتر در دوبله فیلم‌ها به جای بازیگران حرف می‌زدم.

آیا از آن روزهای دوبله، فیلمی به خاطرتان مانده است؟


فیلم‌های زیادی بودند که تماشاگران را حیرت‌زده می‌کردند. فیلمی مثل «چمن همسایه سرسبزتر است.»

و نمایش؟


خاطرات خوبی از آن روزها دارم. در سال 1345 با «فروغ فرخزاد»، «گلی» و «محصص» نمایش کلفت‌ها را تمرین کردیم که متاسفانه به اجرا نرسید. در شیراز هم دو کار به کارگردانی «اوگانسیان» با متن «مهین تجدد» روی صحنه بردیم. یکی از آنها «دارقوزآباد» بود که «صیاد» و «سیروس ابراهیم‌زاده» هم در آن بازی می‌کردند. در ابتدای دهه پنجاه با همسرم به اصفهان رفتیم و با کمک «ارحام صدر» تئاتر مدرن را در آنجا پایه‌گذاری کردیم.

فعالیت در تلویزیون از کجا شروع شد؟


در سال 1355 به هندوستان رفتم و سه سال آنجا زندگی کردم. در سال 62 به رادیو برگشتم و دو سال بعد در سریال «امیرکبیر» بازی کردم که کار پرمشقتی بود اما برای مردم ماندگار شد. همه فعالیت‌ها در حول و محور سینما و نمایش بود. در همان زمان برنامه «راه شب» را با «منوچهر نوذری» و «علیرضا جاویدنیا» برای رادیواجرا می‌کردیم.

چه چیزی برای شما تا این اندازه اثرگذار بوده که وارد عالم هنر شدید؟


اولین موردی که روی من تاثیر فراوانی داشت اجرای نمایشی توسط «ملکه رنجبر» بود. در سینما هم فیلم «برنج تلخ» و «آنا» با بازی «سیلوانا مانگانو» که در سینما ژاله اکران شد.
بسیاری از فیلم‌های اثرگذار را در همان سینما دیدم. گاهی اتفاق می‌افتاد که یک فیلم را چندین بار می‌دیدم برایم مثل جادو بود. 12 ساله بودم که با تماشای فیلم «گنج‌های حضرت سلیمان» با بازی «دبورا کر» شگفت‌زده شدم. سال‌ها بعد خودم به جای او حرف زدم. این فیلم در سینما متروپل در خیابان لاله‌زار روی پرده رفت. یادش بخیر مادرم من را به سینما و تئاتر می‌برد اما گاهی در سالن خوابش می‌برد!

چرا تئاتر را از سینما جدی‌تر گرفتید؟


برای سینما ایده‌آل‌هایی در نظر داشتم جوان بودم خُب! برای همین نمایش را بادقت بیشتری دنبال کردم. من که برنج تلخ
را دیده بودم برایم سخت بود که در سطح نازلی فیلم بازی کنم. البته کارگردان قابل‌توجهی مانند «ابراهیم گلستان» پیشنهاد دادند که در فیلم «خشت و آینه» بازی کنم اما نپذیرفتم. در تئاتر نسبت به سینما
بیشتر آموختم.

برخورد اهالی سنتی تئاتر با شما که مدرن کار می‌کردید چطور بود؟


ما را تحویل نمی‌گرفتند! مقاومت ما زیاد بود و توانستیم سال‌ها این کار را ادامه بدهیم. بسیاری از دوبلورها هم کارشان را از تئاتر تهران شروع کردند مانند «چنگیز جلیلوند» و «ابوالحسن تهامی‌نژاد». آنها با صدا و بیان خود توانستند کارهای ماندگار و جذابی برای مخاطبان داشته باشند.

کم‌کاری شما چه دلیلی دارد؟


این حرفه برایم فراز و نشیب زیادی داشته اما به جای قهر، تحمل کردم. دعا می‌کنم در ایران سرمایه هنگفتی بیاید تا ما هم در تلویزیون و تئاتر کار کنیم و مدام نگویند پول نداریم. آرزو است دیگر، باید گفت!

 

ماه رویان شماره : 319