Logo3
سریال کیمیا

این روزها آخرین قسمت‌های سریال «کیمیا» راهی آنتن می‌شود و هر بیننده‌ای از نگاه خودش شخصیت‌های این سریال بویژه شخصیت خود «کیمیا» را ارزیابی می‌کند. پیش از پخش و دوران تولید سریال «کیمیا» صحبت‌ها و اخبار حاکی از این بود که قرار است تا سریالی در صد قسمت پخش شود. سازندگان این سریال نیز در هر محفلی از این نکته و کثرت بازیگران سخن به میان می‌آوردند و برای ساخت چنین سریالی به خود می‌بالیدند. 

همچنین از توانایی گروه برای ساخت سریالی در قالب صد قسمت سخن می‌گفتند و آن را با سریال‌های مشابهی نیز که با این ویژگی در دنیا ساخته‌شده بودند مقایسه می‌کردند. هر جا از این سریال صحبت و یا با عوامل آن گفت‌وگو می‌شد همگان بر کلمه «صد» تاکید می‌کردند اما ساختن سریالی در صد قسمت به‌جز تعداد قسمت‌هایش باید در محتوا نیز گنجایش و کشش داستان را در 100 قسمت یا بیشتر داشته باشد زیرا امروز بسیاری از سریال‌های سی‌وچند قسمتی ما حتی قابلیت بیان و بازگویی محتوایی در ۱۵ قسمت را نیز ندارند ولی سازندگان با افزودن سکانس‌های اضافه و ورود شخصیت‌های زاید، داستان را طولانی کرده و در نهایت نیز مخاطب سرخورده شده و دیگر داستانشان را پیگیری نمی‌کند به ‌این‌ترتیب اهداف و نکات درنظر گرفته‌ شده گروه بدون شنونده و مخاطب باقی می‌ماند و فیلمسازان تنها و صرفا از سر تکلیف حرف‌هایشان را می‌زنند. حرف‌هایی که نه شنیده و نه دیده می‌شد البته هزینه‌ای هم از جیب دولت و ملت صرف می‌شد اما دریغ از تاثیری که باید در پی می‌داشت.

کیمیا دنبال چیست؟


سریال «کیمیا» در این صد قسمت چه حرفی برای مخاطب خود دارد؟ چه داستان عاطفی را روایت می‌کند؟ می‌خواهد چه حرف تاریخی جدید را برای مخاطب بزند که تاکنون در قالب سریال‌های کمتر از صد قسمت زده نشده و یا گفته نشده باشد؟
در خلاصه داستان این فیلم آمده که کیمیا یک سریال تاریخی است که به زمان انقلاب و جنگ تحمیلی و حمله عراق به خرمشهر می‌پردازد اما باگذشت چند قسمت از این سریال و روایتی از داستان کاپیتولاسیون و نیز رخدادهای حاکم بر آن سال‌ها و مبارزات انقلابی، چاپ اعلامیه انقلابیون، تعقیب و گریز، دستگیری‌ها، برخورد ماموران ساواک را با مردم می‌بینیم.
همچنین پدری نظامی را می‌بینیم که به دلیل علاقه به خانواده در دو راهی کار و خانواده‌اش گیرکرده. گویا این پدر هم با سیستم بیمار نظامی کشور دست ‌به ‌گریبان است.
این پدر، دختری به نام کیمیا دارد که به دلیل علاقه و حس کنجکاوی‌اش وارد داستان مبارزات می‌شود و بی‌شک هنگامی‌که جنگ به خرمشهر می‌رسد هم چهره تاثیرگذاری خواهد شد. همه این روایت‌ها را به بهترین شکل در فیلم‌ها و سریال‌هایی که در زمینه انقلاب و جنگ تحمیلی ساخته‌شده است بارها دیده‌ایم.
پس این سریال به لحاظ تاریخی چیزی بیشتر و متفاوت‌تر از داستان‌هایی که تاکنون گفته‌شده و موفق هم بوده‌اند به مخاطب نمی‌دهد. کارگردان هم قرار نیست جنبه‌های تاریکی از تاریخ را برایمان بازگو کند یا حداقل نگاه خودش را از یک واقعه تاریخی بگوید چرا که اساسا کارگردان نگاه تاریخی ندارد. حال به سراغ داستان می‌رویم. داستان فیلم نیز می‌خواهد زندگی یک دختر را از ۱۸ سالگی‌ تا میانسالی‌اش روایت کند.
جالب این است سریال، وقایع زندگی دختری را روایت می‌کند که قهرمان اصلی داستان است و هنوز با توجه به اسم سریال مخاطب نمی‌داند باید داستان کدام شخصیت را دنبال کند؛ مادر، پدر، برادر، اقوام مادر یا پدر و... این چهره آنقدر تحت‌تاثیر
شخصیت‌های دیگر قصه است که هنوز نتوانسته هویت خودش را برای مخاطب بازگو کند.
در یک زاویه، تا مخاطب همه قصه را مانند یک دانای کل نبیند و دریابد که باید با کیمیا داستان را دنبال کند نه با نگاه مادر یا پدر کیمیا و یا دیگران، دید مشخصی از این چهره به مخاطب داده نمی‌شود. اساسا این شخصیت کیمیا که داستان درباره او نوشته ‌شده تنها اسم است و ما هیچ‌ چیز مستقلی از او نمی‌بینیم. اگر برخی از وقایع به‌صورت خاطره از زبان او گفته می‌شد مخاطب می‌توانست وقایع را از زاویه دید او دنبال کند.

یک ترفند برای ساخت سریال تاریخی


بی‌شک انتخاب برش تاریخی از دوران انقلاب و جنگ و مرتبط کردن آن به زمان حال و روایت سی سال زندگی یک شخصیت برای مطول کردن سریال به صد قسمت یکی از اهداف فیلمساز بوده است. البته این هم می‌تواند تمهیدی برای ساخت سریال‌های تاریخی باشد اما این به آن معنا نیست که هر داستانی را می‌توان در دل وقایع تاریخ وارد کرد و بی‌هیچ داده صحیح، علت درست و داستانی که اساسا فاقد چنین پتانسیلی است، آن را در دل ظرف بزرگی گنجاند و گفت چون سه دوره تاریخی را طرح می‌کنیم پس می‌توانیم سریالی در صد قسمت به خورد مخاطب بدهیم.
اما اینکه تا چه اندازه شخصیت‌هایی همانند کیمیا که تیپ شخصیتی‌ مشابه‌شان را بارها در سریال‌های دیگر هم دیده‌ایم، می‌توانند نماد یک زن قهرمان ایرانی باشند، محمدتقی فهیم به عنوان یک منتقد آثار نمایشی به آن پرداخته است.
محمدتقی فهیم که ساخت سریال «کیمیا» را به عنوان یک سریال قصه‌گو و دنباله‌دار اقدامی مثبت تلقی می‌کند، شخصیت کیمیا را در این سریال به عنوان زن قهرمان ایرانی که در سه دوره انقلاب، دفاع مقدس و زمان حال داستان‌سازی می‌کند،ارزیابی می‌کند.
او می‌گوید: درباره شخصیت کیمیا به عنوان یک زن قهرمان ایرانی، معتقدم که هنوز نتوانستیم زنی را به تصویر بکشیم و به آن بپردازیم که بتواند به درستی از همه جوانب و ابعاد نماینده یک زن ایرانی باشد در حالی که در تاریخ ایران چه پیش و چه پس از انقلاب و دوران جنگ، زنان قهرمان زیادی را داریم که فعال و اجتماعی بودند.

کیمیا تراز زن ایرانی نیست


به اعتقاد وی شخصیت کیمیا از نظر روند طی کردن دوره‌های مختلف زندگی شاید با آن چیزی که مدنظر ماست انطباق داشته باشد اما از لحاظ شخصیتی نمی‌توان گفت که تراز زن ایرانی است.
این منتقد آثار نمایشی می‌گوید: در پرداخت به شخصیت کیمیا به خیلی از جزییات توجه نشد و مهمترین بخش‌های زندگی او مثل دورانی که باید تجربیات جوانی در او رسوب کند تا به پختگی برسد، حذف شده است در دنیای واقعی زندگی پر از فراز و فرود است و انسان‌ها به اصطلاح خاکستری هستند.
وقتی صحبت از به تصویر کشیدن یک قهرمان به میان می‌آید، باید این نکته را در نظر گرفت که کسی در زندگی یک‌دفعه قهرمان نمی‌شود، بارها شکست می‌خورد، عصبانی می‌شود، پرخاش می‌کند و بسیاری مسایل دیگر.
فهیم که معتقد است کیمیا یک تیپ شخصیتی است، می‌افزاید: تیپ شخصیتی کیمیا همان آدمی است که همیشه باید چادر سرش باشد، جدی و حق به‌جانب باشد. در حالی که اگر کسی می‌خواهد قله دماوند را فتح کند، باید برای شروع اول از چند قله کوچک‌تر شروع کند. اتفاقات پیرامون کیمیا را بیشتر اطرافیان او رقم می‌زنند، کیمیا به عنوان قهرمان داستان نه تنها کمک به دیگران نمی‌کند بلکه مسایل و مشکلات خودش را هم نمی‌تواند حل کند.

از اوشین تا کیمیا


فهیم با اشاره به سریال «اوشین» می‌گوید: این سریال نماینده فراز و فرودهای جامعه‌ای بود که در آن فئودالیسم به مدرنیته می‌رسد و خود شخصیت «اوشین» است که مسایل زندگی‌اش را رقم می‌زند و نه ‌تنها مشکلاتش را حل می‌کند بلکه دست دیگران را نیز می‌گیرد و کمک‌شان می‌کند اما در سریال «کیمیا» این دیگران هستند که همه اتفاقات را رقم می‌زنند و کیمیا وسط این اتفاقات می‌چرخد.
او با تاکید بر این نکته که نمی‌توان کیمیا را به عنوان یک زن قهرمان ایرانی پذیرفت ولی از طرفی این را هم نمی‌توان پذیرفت که این سریال اثرات منفی روی مخاطب دارد، می افزاید: در کارهای نمایشی لزومی ندارد که شخصیت‌ها حتما واقعی باشند. درست است که مابه‌ازای شخصیت‌ها باید در جامعه وجود داشته باشد ولی این بدان مفهوم نیست که سریال نمایشی را با واقعیت انطباق دهیم.
فهیم که به طور کلی سریال «کیمیا» را قصه‌گوی خوبی ارزیابی می‌کند، در این‌ زمینه می‌گوید: داستان به صورتی است که مخاطب دوست دارد آن را پیگیری کند. درست است که این مخاطب جدی نیست چرا که این گروه از مخاطبان چیز دیگری می‌خواهند و حتی گاهی ممکن است به برخی از صحنه‌های این سریال هم بخندند ولی برای مخاطبی که به این مسایل کاری ندارد و تنها می‌خواهد داستان را ببیند، «کیمیا» در عین اینکه نوستالژیک است، قصه‌گوی خوبی هم است.
بودنش بهتر از نبودنش است
او تاکید می‌کند: سریال «کیمیا» را به عنوان اینکه اگر این سریال ساخته شود، عیب ندارد، می‌پسندم در واقع بودنش را بهتر از نبودنش می‌بینم و معتقدم از لحاظ داستانی و جذب مخاطب خوب عمل کرده است

 

ماه رویان شماره : 322