Logo3

نیاز «شهرِ حافظ و سعدی» به سالن‌های سینما و تئاتر


می‌گوید سینمایش تا به حال بازسازی یا تعمیر عمده‌ای نداشته و چند سالی است که دارد ضرر می‌دهد. ظاهرا تاریخ افتتاحش برمی‌گردد به سال 1336، آن موقع اسمش «سینماپاسارگاد» بوده و مثل دیگر سینماهای آن زمانِ شیراز؛ رونقی داشته و تماشاگری. امسال بیست‌وهشتمین سالی است که محمدعلی سبوکی مدیریت سینما فلسطین را بر عهده دارد، یکی از 5 سینمایِ فعال این شهر دومیلیون‌نفری که طبق گفته مدیرش سال‌هاست دارد ضرر می‌دهد.
آیا شگفت‌انگیز نیست که شهری نیم‌قرن پیش، 13 سالن سینما داشته و حالا 8 سینمایش کم شده؟


شاید کمی عجیب باشد، اما مطمئنا باورش چندان سخت نیست. چه، شهرِ حافظ و سعدی افزون بر کمبود سالن سینما، از نبود سالنی مخصوصِ تئاتر و کنسرتِ موسیقی نیز رنج می‌برد. اوضاع وقتی بغرنج‌تر می‌شود که بدانیم از سال92، هرسال یک سینمای شیراز تعطیل یا تخریب شده (سال92 سینما پرسیا تعطیل و سال 93 سینماحافظ تخریب شد). امیدوارم این‌گونه نباشد اما به نظر می‌رسد این تخریب و تعطیل‌شدن‌ها در شیراز، کم‌کم دارد تبدیل می‌شود به یک اپیدمی؛ و شاید از همین هم هست که ناگهان خبر می‌رسد لودرهایی شبانه ریخته‌اند و خانه‌های بافت تاریخی شیراز را خراب کرده‌اند.
اما چرا اوضاع مکان‌های فرهنگی در شیراز این‌گونه است؟
به نظر می‌رسد دو بحث مجزا در این‌خصوص وجود دارد. اولین نکته در خصوص استقبالِ کمِ تماشاگرانِ شیرازی از سینما برمی‌گردد به کیفیت فیلم‌های اکران شده.
چرا در کلان‌شهرهایی مثل تهران یا اصفهان تماشاگرهای بیش‌تری به سینما می‌روند؟
احتمالا مهم‌ترین تفاوت شیراز با آن شهرها در مالکیت سینماهاست، چه؛ هر 5 سینمای فعال شیراز متعلق به حوزه هنری است و آن‌چنان که می‌دانیم در رسمی نوظهور، حوزه هنری چند سالی است برخی از فیلم‌های اتفاقا ارزشمند و مهم سینمای ایران را تحریم کرده و نمایش نمی‌دهد. اما این‌که چرا در زمانه‌ای که تعداد فیلم‌های قابلِ تماشای این سینما به کم‌تر از انگشت‌های دو دست (و حتا یک دست) رسیده، باید بخش بزرگی از جامعه از تماشای تعدادی از بهترین فیلم‌ها (که با مجوز قانونی وزارت ارشاد ساخته و پخش شده)، محروم شوند؛ هنوز هم برای بسیاری یک پرسش و «چرا»ی بزرگ است. اما جز این تحریم مشکل دیگری که در موزد سینماهای شیراز می‌شود به آن اشاره کرد، زیرساخت‌های نامناسب و نداشتن امکانات حداقلی مثل پارکینگ است. از سویی دیگر، پراکندگی سینماهای شیراز از لحاظ جغرافیایی نیز عملا امکان تماشای فیلم بر پرده نقره‌ای سینما را برای بسیاری از جمعیت این کلان‌شهر سخت کرده است.
آیا رخوت این سال‌های سینمای ایران، و ترجیح بخش بزرگی از جامعه به سرگرمی‌های اینترنتی، بازی‌های کامپیوتری و سریال‌های تلویزیونی؛ توجیهی است برای نساختن سالن‌ها و پردیس‌های سینمایی؛ یا هشداری است به پیامدهای عدم سرمایه‌گذاری در این بخش؟
بگذارید بیش‌تر بررسی کنیم. شیراز جدای از آن پیشینه تاریخی/فرهنگی، سالانه چندین هزار هنرجو و فارغ‌التحصیل رشته‌های نمایش، موسیقی، ادبیات، عکاسی و هنرهای تجسمی دارد. از سویی هنوز هم تعدادی از شعرا، ادبا و مشاهیر کشور ساکن این شهرند و آثارشان را نیز در همین شهر خلق می‌کنند.
آیا روا نیست که شهری با چنین داشته‌ها و دارایی‌های معنوی (که در اغلب سخنرانی‌های مسوولانش «پایتخت فرهنگی ایران‌زمین» قلمداد می‌شود)، چند سالن استاندارد تئاتر و موسیقی داشته باشد و سینماهایش به نسبت سرانه جمعیتی و جغرافیایی، از یک پراکندگی استاندارد برخوردار باشد؟
این سوال‌ها را با محمدرضا هاجری، یکی از اعضای شورای شهر شیراز در میان گذاشتم. هاجری با بیان اینکه در حال حاضر 80درصد بودجه فرهنگی شهرداری «صرفِ زیرساخت‌ها» می‌شود، به مشارکت شهرداری در ساخت پردیس سینمایی زند اشاره کرد و البته افزود که «ما ناراحتیم. 80درصد زیاد است و باید حداقل 50درصد شود که در حوزه نرم‌افزاری هم حضور فعال‌تری داشته باشیم». وقتی از او درباره نیاز سینماپرسیا به تعمیرات و کمک احتمالی شهرداری پرسیدم، پاسخش منفی بود و گفت شهرداری تنها در صورت شراکت یا فروش سینما، حاضر به تعمیر آن است.
چرا شهرداری به جای شراکت، به سینماپرسیا کمک مالی نمی‌کند؟
هاجری همان پاسخ پیشین را داد: «کمک بلاعوض ما نمی‌تونیم به این قضیه بدیم». پاسخ این عضو شورای شهر شیراز بیان‌گر یک نکته است، و آن این‌که شهرداری تنها به شرط شراکت در ملک و نفع مالی است که حاضر به سرمایه‌گذاری در سالن‌های سینما یا تئاترِ شهر می‌شود. نکته‌ای عجیب برای شهری با آن همه پیشینه‌ی تاریخی، فرهنگی و هنری. عجیب از آن جهت که به نظر می‌رسد شهرداری‌ها، فقط بنگاهی اقتصادی نیستند که تنها به فکر سود و زیان خود باشند. بنا به گفته‌ی بهروز مرامی، رییس اداره سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، سقف فروریخته سینماپرسیا را می‌توان با هزینه‌ای حدود 300،400میلیون تومان تعمیر کرد، حال پرسش این‌جاست که آیا افتتاح مجدد یکی از مجهزترین سینماهای شیراز با چنین هزینه اندکی (نسبت به بودجه‌های چندصدمیلیاردی معاونت فرهنگی شهرداری شیراز)،
باید حتما با بازگشت اعتبار و سود اقتصادی همراه باشد؟ آیا بازسازی سینماپرسیا و سینماحافظ، و ساخت سالن‌های تئاتر؛ خدمتی فرهنگی به شهروندان نیست؟ چرا شیراز که بنا به گفته اکثر گروه‌های تئاتریِ تهران، دومین شهر علاقه‌مند به نمایش (پس از تهران) است؛ هنوز یک سالن مناسب و اختصاصی برای تئاتر ندارد؟
آن هم در حالی که فقط دانشکده‌ی نمایش دانشگاه آزادش، سالانه بیش از 400فارغ‌التحصیل دارد. وقتی مسوولان تصمیم‌سازِ شهری به نام شیراز، مشارکت در امر بازسازی و ساخت مجموعه‌های فرهنگی (مثل سینما) را یک «شراکت» می‌دانند، واضح است که هنوز همان تفکر سابق در پسِ پشتِ ذهن‌شان هست، که هنر را یک تفنن می‌داند؛ نه یک الزام، تئاتر را یک سرگرمی می‌داند؛ نه یک نیازِ روحی، و موسیقی را دست‌ِبالا یک مباح می‌داند؛ نه اسبابِ شورِ احساس.نمی‌دانم با وجود این همه آمار تکان‌دهنده از آسیب‌های اجتماعی مثل طلاق، اعتیاد، خشونت، افسردگی و ...، آیا باید باز هم بر اهمیت نقش هنر در کاهش این آلام تاکید کرد؟ آیا بهتر نیست به جای جمع‌آوری ماهواره از پشت‌بام؛ زمینه‌ی ساخت، نمایش و عرضه مناسب آثار هنریِ ارزشمند را فراهم کرد و امیدوار بود که دست‌کم بخشی از مخاطبان شبکه‌های «جِم» و «فارسی‌وان» دست از تماشای سریال‌های بی‌معنی و نامناسب آن شبکه‌ها بردارند؟ اگر پاسخ مثبت است (که هست)، آیا بهتر نیست که در تخصیص اعتبارات در امر بازسازی و تعمیر مکان‌ها و سالن‌های فرهنگی/هنری، یک تجدیدنظر صورت گیرد تا مشارکت نهادهایی مثل شهرداری تنها بر پایه‌ی «شراکت» و «نفعِ مالی» نباشد؟
خیال نمی‌کنم که تصور این امر آن‌چنان هم دور از ذهن باشد، چه؛ سال‌هاست که این تفکرِ اشتباه (مشارکت به شرطِ شراکت)، دست‌کم در کلان‌شهری مثل تهران از اعتبار افتاده است. اما آیا اتفاقی مشابه برای شهر حافظ و سعدی هم تکرار خواهد شد؛ یا هم‌چنان در بر همان پاشنه «شراکت» و نه «مشارکت» خواهد چرخید؟ باید دید.