Logo3

اصرار مدير مرکز اسناد و کتابخانه ملي استان فارس بر برگزاری نشست روزنامه‌نگار در زوم تالاری که حاضرين در اين نشست گرد هم می‌نشینند، باعث شد اين نشست نسبتا شلوغ نیز نشستي صمیمی‌تر از گذشته باشد. نشستي که سوژه آن ديرتر از بقيه در سالن حاضر می‌شود تا دلخوري پيش آمده براي فرماندار اسبق شيراز را از دلش درآورد. عطايي که جدا از اصحاب رسانه تعدادي از اقتصاديون و سياسيون را نيز دور خود جمع کرده بود، شايد هيچ گاه گمان نمي‌کرد استاندار سابق هرمزگان حضور يک نفر در اين نشست را دليل عدم حضورش در سالن مطرح کند.

اما همين کش و قوس‌های آمدن و نيامدن کانديداي احتمالي اين دوره از انتخابات مجلس باعث شد عطايي با تاخیر وارد سالني شود که خانواده‌اش قرار بود در غرور حاصل از بيش از سه دهه حضور وي در عرصه مطبوعات با وی شريک شوند.

خاطره‌گويي با طعم نقد


اما سيروس رومي که حضورش در نمايشگاه کتاب را عذر زودتر رفتنش از جلسه نقد دوست قدیمی خود عنوان کرد، از اين شاخه به آن شاخه پريدن امين را دليلي براي برند نشدن عطايي در عرصه رسانه دانست و گفت: کنجکاوي و بي‌قراري امين باعث شد تا او هيچ گاه صاحب يک برند خاص نشود.
رومي از مهمترين ايرادات وارد بر يک روزنامه‌نگار را تغيير دایم رسانه خود دانست و عنوان کرد: روزنامه‌نگار اگر بر يک مسير حرکت کند و در يک رسانه با چارچوب فکري مشخصي قلم بزند، بي‌گمان قلمش تاثيرگذار خواهد بود اما متاسفانه امين

عطايي مرتب از اين رسانه به رسانه کوچ می‌کرد.

مولف تاريخ مطبوعات فارس، گزارش‌های امين عطايي را به شعر تشبيه کرد و افزود: گزارش‌های امين عطايي موجز و رنگي از شعر داشت. وی در عين حال تيتر تعيين می‌کرد و گاهي نقد می‌نوشت که معتقد هستم اين پراکنده‌کاري او را از هدف اصلی‌اش دور می‌کرد.
وي با اشاره به سابقه عطايي در صفحه‌آرايي و گرافيک روزنامه اظهار داشت: او کارش را با صفحه‌آرايي آغاز کرد و در گرافيک روزنامه آرامش نداشت به طوري که 3 يا 4 بار لوگو روزنامه را تغيير داد در صورتي که لوگو هويت روزنامه است.
رومي با بيان اينکه عطايي هميشه دنبال نوآوري و تجربه کردن بود، گفت: عطايي در طراحي صفحات روزنامه خيلي خوب کار می‌کرد و ذوق و سليقه به خرج می‌داد و معتقدم بهترين صفحه آرايي نشريات ادبي متعلق به اوست.

نقدي که به مذاق برخی‌ها خوش نيامد


اميد صديق گرچه در جلسه حاضر نبود اما با استفاده از تکنولوژي، نقدش را براي اين نشست ارسال کرد تا ضمن ياد کردن از چهره سردبير نيم نگاه در زماني که صديق صفحه دانشجويی اين روزنامه را منتشر مي‌کرد، به برخي از تصميمات مديريتي در عرصه رسانه‌های فارس ايراد بگيرد؛ ايرادي که با واکنش مديرمسئول روزنامه‌ای که اينک عطايي در آن مسئوليت دارد، همراه بود.
صديق در اين يادداشت که با شعري از سعدي آغاز شده بود، سعي کرده بود با به تصويرکشاندن چهره، خصوصيات فردي و مختصات اخلاقي امين عطايي در سال‌هاي اوليه دهه 80؛ نمايي از روزهاي اوج نيم نگاه را هم در آن سال‌ها به تصوير بکشد.
نيم نگاهي که به اعتقاد وي آن روزها دست کمي از همشهري نداشت اما صديق در بخشي از نقد خود، نقش عطايي در مطبوعات فارس را مانع توسعه استاني دانست که روزگاري مردان و زنان آن پيش قراول عرصه مطبوعات بوده‌اند. وی بخشي از اين گناه را گردن نگاه‌های اقتصادي مديران رسانه دانست و از افتادن رسانه‌های فارس به اين ورطه ابزار تاسف کرد.

خبرنگاران مشخص می‌کنند که جامعه را به کدام سو ببرند


نقد نيش‌دار صديق، مديرمسئول روزنامه عصر مردم را بر آن داشت تا از لايه محافظه‌کارانه هميشگي خود بيرون آيد و بگويد: واکاوي علت عقب‌ماندگي روزنامه‌های فارس نشان می‌دهد که همه بار جریان‌های سياسي، اقتصادي، فرهنگي و بعضا ادبي روزنامه‌ها نبايد بر دوش مديران روزنامه باشد.
محمد عسلي افزود: اگر در يک ارزيابي ميداني از مردم سوال کني کدام روزنامه را می‌شناسی، اسامي مختلفي از روزنامه‌ها را می‌شنوی اما اگر از همان‌ها سوال کني کدام خبرنگار را می‌شناسی، احتمالا هيچ خبرنگاري را نمی‌شناسد؛ در حالي که در دنياي امروز، خبرنگاران مثل بازيکنان فوتبال ارزش‌گذاري می‌شوند و آنها هستند که مشخص می‌کنند جامعه را به کدام سو ببرند.

روزنامه نگاري و تشويش اذهان عمومي


عسلي با بيان اينکه اگر به حرف‌هایم ادامه دهم براي اين نشست حساسيت ايجاد می‌شود، گفت: تعريف تشويش اذهان عمومي در عرصه رسانه تعريف غلطي است. متاسفانه در حالا حاضر بيشترين خواننده صفحات روزنامه را صفحه حوادث تشکيل می‌دهد؛ در حالي که صفحه حوادث کاملا تشويش اذهان عمومي است!
وی در ادامه با اشاره به سابقه روزنامه‌نگاري امين عطايي افزود: عطايي به آن گروه از روزنامه‌نگاران تعلق دارد که نبايد خيلي به او ميدان بدهي، وگرنه روزنامه‌ات تعطيل می‌شود!
مدير مسئول روزنامه عصر مردم تاکيد کرد: هيچ وقت اعتقاد ندارم که روزنامه‌نگار خوب روزنامه‌نگاري است که در زندان است! و يا روزنامه‌نگاري که زندان نرفته، روزنامه‌نگار بدي است! اتفاقا گاهي اوقات روزنامه‌نگاري که کارش را خوب بلد نيست، زندان مي‌افتد!طعنه تند و تيز ذاکري‌فرد اما نوبت به شهرام ذاکري‌فرد که رسيد، باز هم داستان تکيه کاغذي با خط خوردگی‌های فراوان و لهجه‌ای که هنوز بوی خوزستان را می‌دهد، توجه همه را به رديف پشت سر حضار جلب کرد. ذاکري‌فرد گرچه کوتاه قامت نيست اما از حاضرين اجازه خواست تا ايستاده نقد خود را بگويد، نقدي که مخاطب آن بيش آنکه عطايي باشد، مدير مسئول روزنامه نيم نگاه بود.
شهرام ذاکري‌فرد که عطايي را متعلق به اردوگاه نيم نگاه می‌داند، آغاز همه چيز را از «خبر» دانست و پيش‌بيني کرد کار حرفه‌ای عطايي در «عصر» پايان می‌یابد.
او که از روي دست خط خود مي‌خواند، اين گونه ادامه داد: نيم نگاه روزنامه‌ای است که خيلي زود پرآوازه گشت و با اينکه در گستره فارس منتشر می‌شد اما در نقاط مختلف کشور نامش به گوش می‌رسید. فضاي باز مطبوعات در روزگار اصلاحات، اين مجال را براي نويسندگان نيم نگاه فراهم می‌آورد تا دیدگاه‌های خود را بي‌هيچ هراسي به دست چاپ بسپارند. نيم نگاه ديده می‌شد، شنيده می‌شد و از حق نمی‌شود گذشت که جسارت مديرمسئول روزنامه نيم نگاه در اين راه «سدشکن» بود؛ همان گونه که اعتماد و باورش به جوانان پرشور نيز.
وی همچنان ادامه داد: از اين رو، نيم نگاه بهترين ميدان براي تمرين روزنامه‌نگاري بود و بي‌دليل نبود که روزنامه‌نگاران زيادي در آن قد کشيدند تا بعدها مسئولیت‌های مهمي را در ديگر روزنامه‌ها برعهده گيرند. شهرام درباره عطايي اين چنين گفت: داستان «امين» ولي چيز ديگري بود. او خود جزو هسته اصلي نيم نگاه به شمار می‌رفت که اول بار آن را به دست چاپ سپردند؛ او و البته سيروس رومي. بعدها فرزاد وثوقي که آمد «فرزند خلف» نيم نگاه لقب گرفت که او و امين ستون‌های اصلي شدند و نيم نگاه يعني امين و فرزاد. خود جناب شفاعتيان بيش از هر کسي به اين اعتقاد داشت؛ گويي نيم نگاه «نه» به پدر معنوی‌اش (رومي) تعلق داشت و «نه» حتي به ما که معتقدان آن تفکر بوديم.
ذاکري‌فرد افزود: «امين» اصل نيم نگاه بود؛ پيشرو و جسور. رشته کار اما دست آقاي مدير بود و فرزاد و امين به بهترين شکل، خط اصلي را ادامه می‌دادند. آن‌ها قبل از آنکه سردبير هم شوند، «سردبيران پنهان» نيم نگاه بودند. در بحبوحه «جنگ قدرت» در نيم نگاه که آتش بس در آن معنا نداشت، ما که نمی‌خواستیم طرف کسي باشيم، قربانيان رديف اول بوديم. همه مدعيان سردبيري هزاران سودا در سر داشتند، غافل از اينکه اوج و درخشش نيم نگاه زودتر از آنچه تصور می‌شد رنگ می‌باخت.
او عنوان کرد: تعطيلي انبوهي از روزنامه‌های اصلاح‌طلب، مديرمسئول نيم نگاه را به احتياط واداشت تا جايي که روز به روز تشخيص اينکه اين روزنامه به کدامين جريان تعلق دارد، دشوار می‌کرد. حالا ديگر همه فهميده بودند «نيم نگاه» فقط براي بقاء دست و پا مي‌زند. با اينکه ماموریت ریيس دولت اصلاحات چهار سال ديگر تمديد شده بود، ديگر کمتر اثري از جسارت در آن يافت می‌شد و شعار «دانستن حق مردم است» خاطره‌ای بيش نبود.
ذاکري‌فرد از دلخوري 14-15 ساله‌اش از امين عطايي گفت و تيغ تيز انتقاد را برگردن محمدرضا شفاعتيان گذاشت تا براي دقايقي سکوت محل نقد عطايي را فرا گيرد؛ سکوتي که گرچه معنادار بود اما عباس شفاعتيان ترجيح داد در خصوص آن صحبتي نکند.

عطايي از پشت پنجره کوچک آشنايي


اما نوبت به سردبير کنوني ايسنا که رسيد، حرف‌ها رنگ و بوی ديگري يافت. علي محمد پشوتن از آشنایی خود با عطايي در روزنامه عصر و از پشت پنجره کوچکي که روي در يک اتاق، ايجاد شده بود سخن گفت.
اما ظاهرا شناخت عطايي زمان نياز داشت، زماني که پشوتن آن را در نيم نگاه يافته بود. صفحه‌آرايي متفاوت با تیترهاي متفاوت‌تر، گرچه تنها چیزهای به يادمانده پشوتن از آن روزهاي نيم نگاه و عطايي نبود اما دلايل خوبي بود تا پشوتن بياد آورد يکي از علت‌هاي مهم تاثيرگذاري نيم نگاه، تيمي بود که پشت سر آن قرار داشت. پشوتن از حضور محمدرضا خالصي به عنوان سردبير و سيروس رومي، امين عطایي، پيام شعبانيان، فريد ياسمين، فرزاد وثوقي و... که البته اينها بيشتر نمود داشتند در روزهاي اوج نيم نگاه ياد کرد و افزود: امين عطایي با کوله‌باري از تجربه، از روزنامه خبر به عصر رفت و بر دانش و تجربه خود افزود. بعد از آن با نيم نگاه همراه شد با تجاربي که بيشترش در حوزه گرافيک روزنامه‌اي خاص آن دوران بود و صفحاتي که بايد با تلاش و خلاقيت فردي، چيدمان و به چاپچي سپرده مي‌شد. وي افزود: اعتقاد دارم بخش مهمي از امين عطایي در نگاه گرافيکي او است، عطایي يک گرافيست رسانه‌اي بود که با نگاهي خاص، امکان ديده شدن مطالب را به خوبي فراهم مي‌کرد. صفحه‌هايي که او با شوق و ذوق طراحي مي‌کرد، بسيار دلنشين بود و نگاه مبتکرانه او موجب مي‌شد، خواننده سر ذوق بيايد اما او هم انرژي براي بستن صفحه‌هاي خوب را از مطالب خوب مي‌گرفت و در نهايت، چيدمان يک تيتر زيبا و جذاب،کار را نهايي مي‌کرد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: اعتقاد دارم که اگر امين عطایي در عرصه گرافيک رسانه ماندگار شده و همزمان با تغييرات اين هنر، پيش رفته بود، امروز جايگاهي بسيار رفيع‌تر از آنچه الان در اختيار دارد، داشت.

عطايي، اشک کوروش کمالي و دخترش را درآورد


اما نوبت به امين عطايي که رسيد، او 37 سال تجربه را در 500 کلمه خلاصه کرد؛ 500 کلمه‌ای که هم اشک دخترش را درآورد هم کوروش کمالي سروستاني.
عطايي چنين گفت: سرم را بالا مي‌کنم، جواد ساعدي جلوي در اتاق ايستاده با سيني فلزي در دست. کمربند شلوارش را طبق معمول زير سينه‌اش محکم کرده و کش دور پاچه شلوار پاي راستش، هنوز همان جاست. احتمالا تازه با دوچرخه از فرمان آقاي مدير از خيابان برگشته و هرکولش را کنار دستشویي آخر حياط چهار قفله کرده.
محمد مظلوم‌دوست صدايش مي‌کند و سيگارش را لبه پنجره مي‌گذارد. نگاهش به تابلوي شکسته سر در روزنامه خبر است. تابلويي با زمينه آبي رنگ که حالا نيمي از آن با مهتابي‌هاي خرد شده باقي مانده و نيمي ديگر را جواد، صبح زود از کف خيابان جارو کرده.
خبر چاپ شده خسروخان، تابلو نئون روزنامه خبر را يکي از روزهاي سال 59 فلزي کرد. آخر شب محمد مثل يک روح، با مشتي مجله سينمايي مچاله شده زيربغل، به سرعت رد مي‌شود و باز هم براي ويرايش صفحات روزنامه دير رسيده. بهمن پگاه راد و منصور آرامش فرد خبرهايشان را تحويل داده‌اند و الان در خانه هستند. خسرو شريف‌پور سيگار هماي فيلتردار کنار لبش است، حروف‌هاي سربي را به گارسه‌ها مي‌ريزد و پایين در حياط، حسين واحدي‌پور، دستش را به درخت خرمالوي جلوي دفترش تکيه داده و برگ‌هاي خزان‌زده‌اش را مي‌نگرد. مي‌داند که اين برگ‌ها روزي به رنگ چشمانش خواهند شد. صبح که مي‌شود با سيروس رومي و پيام شعبانيان، يکهو آن هم در سن 40 سالگي، مي‌نشينيم سرکلاس اول دبستان صدرا، البته به عنوان مستمع آزاد و آقا معلم، محمد عسلي از بالاي عينک و با لبخند نظاره‌گر ورود ما است تا نوزاده تازه‌اش را به حمام ببريم ودر پتو بپيچيم. زير چشم مدير و ناظم مدرسه و از ميان کودکان، آرام خودمان را به طبقه دوم و اولين اتاق تحريريه روزنامه‌اي مي‌رسانيم که وقتي صبح طلوع مي‌کند، مي‌بينيم عصر است.
وقتي روي نوک پاهايش راه رفتن را تمرين مي‌کند، بي آنکه لبخند از روي لبانش دور شود، انگشت اشاره‌ام را از ميان دستان کوچکش بيرون مي‌کشم و لبه ميز تحريريه را به او مي‌سپارم تا زمين نيفتد. آخر خيابان سيروس برايم دست تکان مي‌دهد، ميدانم قطعا آش ديگري پخته. نيم نگاهي به او مي‌اندازم و همراه با حسين شفاعتيان، رضا خالصي، حميد مقدس‌فرد، فريد ياسمين و سيدکمال عندليب، سطل‌هاي رنگ را مي‌ريزيم روي تاريخ مطبوعات فارس و از درون آن همه شوق و هيجان و کاغذ و رنگ، غولي از آهن و سيمان خود را بيرون مي‌کشد. سرم را بالا مي‌کنم و عقب عقب که مي‌روم با پشت مي‌افتم وسط ميزگرد روزنامه خبر و تا به خودم مي‌آيم مي‌بينم که از بيش از 300 مدير و ریيس آن سوي ميز پرسيده‌اند: براي مردم چه کرده‌ايد؟
عصر پنجشنبه‌اي که باد، بابا ابر را بدون اينکه باران ببارد به سمت غرب برد، روبروي مسجد دارالرحمه، لب جوي و کنار باغچه پياده‌رو، يحيي رحيمي را مي‌بينم که نشسته و نظاره‌گر سياه‌پوشاني است که لااله الاالله گويان مي‌گذرند. صدايم مي‌کند: امين، اينو بده تايپ کنن، خودت هم يک نگاهيش بکن.
حتما پرت و پلاي اين هفته است. با لبخند دستي برايش تکان مي‌دهم و با خودم مي‌گويم: يعني در بهشت هم مشکل داريم؟ کاغذ را پشت و رو مي‌کنم...سفيد سفيد است.

- آقاي عطایي، چويي مي‌خوري؟


سرم را بالا مي‌کنم... نه جواد جلو در هست و نه محمد کنار پنجره!

 

ماه رویان شماره : 322